وقت افطار
دست بابام کوزه بود
یادش نبود روزه بود

نشسته بود یه گوشه
خواست که آب بنوشه
گفتم:بابا به افطار
چیزی نمونده انگار
باباجونم تا شنید
زد زیر خنده خندید
کانال کودک و نوجوان تبیان
منبع: مهد پورتال
تهیه:شهرزاد فراهانی
شبکه کودک و نوجوان تبیان
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: يکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت: 17:29
یکی بود یکی نبود. در یک برکه پر از آب، یه ماهی کوچولو بود به اسم پولک طلا که همراه خانواده اش زندگی می کرد. او، دوستان زیادی داشت و هر روز در برکه، با آن ها بازی می کرد.
یک روزکه پولک طلا، برای بازی راهی شد، صدای دوستش، قورقوری را از بیرون آب شنید و با تعجب رفت روی آب. او، تا به حال، قورقوری را بیرون آب ندیده بود. با تعجب از او پرسید: «اون جا چه کار می کنی؟ مواظب باش بیرون آب خفه نشی!»
قورقوری با لبخند گفت: «نگران من نباش. من بیرون آب هم می تونم نفس بکشم.»
پولک طلا با تعجب گفت: «مگه می شه؟ پس حتما دیگه نمی تونی بیای درون برکه.» پولک طلا ناراحت شد و با غصه ادامه داد: «اگه دیگه نتونی بیای، من دلم برات تنگ می شه. آخه دیگه نمی تونیم با هم بازی کنیم.»
قورقوری گفت: «نه، این طوری نیست. من باز هم می تونم بیام توی برکه و بازی کنیم. امروز می خواستم کمی آفتاب بخورم و دوستان خارج از برکه رو هم ببینم. این جا هم می تونم نفس بکشم، چون ما قورباغه ها، می تونیم هم در آب نفس بکشیم، هم بیرون آب؛ یعنی دو جا زندگی می کنیم.»
پولک طلا کمی فکر کرد و با خوش حالی به قورقوری گفت: «من این رو نمی دونستم. ممنونم که به من گفتی. من، امروز، از تو یه چیز جدید یاد گرفتم.»
پولک طلا و قورقوری شروع کردند به خندیدن.
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: يکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت: 17:29
یکی از آشامیدن¬های مورد علاقه¬ی مردم در طول هزاران سال قهوه بوده است. قهوه ابتدا در میان مردم عربستان رواج داشته و در حدود قرن شانزدهم به اروپا برده شده است...
در روزگاران دور دو گدا بودند که جلوی قصر سلطان محمود غزنوی گدایی می کردند. یکی از گداها خیلی برای شاه و درباریان چاپلوسی می کرد و به همین خاطر همیشه از قصر برای او غذا می آوردند و گه گُداری هم به او پول .ی دوم روزگار...
دوران عظیم یخبندان یا عصر یخ،هنگامی اتفاق افتاد که توده عظیمی از یخ از سمت شمال بتدریج به طرف جنوب سرازیر شده و قسمتهای زیادی از جهان را پوشانید...
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: يکشنبه 30 خرداد 1395 ساعت: 17:29
موجودات زنده بسیاری در این کره خاکی زندگی می کنند و هر کدام هم عمر نسبتا مشخصی دارند اما در این میان جانوری وجود دارد که هیچگاه نمی میرد و تا ابد زنده می ماند.
موجودات زنده بسیاری در این کره خاکی زندگی می کنند و هر کدام هم عمر نسبتا مشخصی دارند اما در این میان جانوری وجود دارد که هیچگاه نمی میرد و تا ابد زنده می ماند. این جانور که هایدرا خوانده می شود ظاهری شبیه به یک لوله نیم اینچی ژله ای دارد و خاستگاهش آب های سراسر دنیاست و اگر همه چیز مرتب باشد و مورد حمله قرار نگیرد می تواند تا ابد زنده بماند.
اما جالب است بدانید که حتی در صورت بروز مشکل، این موجود قدرت بالایی در احیاء خود دارد؛ اگر آن را به دو نیم تقسیم کنید، به دو موجود مختلف تبدیل خواهد شد و مجددا زندگی اش را از سر می گیرد.
در صورتی که تعداد زیادی از آن ها را پس از قطعه قطعه کردن در یک لوله آزمایش بریزید، بشکلی شبیه به یک توپ را می سازند و پس از جدا شدن از یکدیگر، هر کدام زندگی تازه ای را از سر می گیرند.
چه کسی می خواهد تا ابد زنده بماند
مکانیزم بدن این جانور به طرز باورنکردنی و عجیبی بسیار ساده است و به دسته عروس های دریایی تعلق دارد. راب استیل، بیولوژیست دانشگاه کالیفرنیا در این رابطه می گوید: «گاهی اوقات این جانوران آبی را تکه ای آزاد و زنده از روده می خوانم.»
در یک طرف بدن این جانور صفحه ای چسبناک قرار دارد که از آن برای آویزان کردن خود استفاده می کند و در طرف دیگرش هم دهان و مویژه های حساس آن وجود دارند که حاوی سلول های نیش هستند و از آنها برای پرتاب نیزه های زهرآگین خود را به سمت طعمه استفاده می کند.
اما مکانیزم بدن جانور به این صورت است که نخست صید (عمدتا یک سخت پوست کوچک که کک آبی خوانده می شود) را در جایش ثابت نموده و با دهانش آن را بی حرکت می کند تا زمانی که کاملا بی حس شود.
در دهه 90 میلادی فردی به نام دانیل مارتینز 60 عدد از این موجودات را جمع آوری کرده و سپس آنها را به صورت جداگانه در محفظه ای به صورت ایزوله نگهداری نمود.
پس از چندی مشخص شد که جانور می تواند به تنهایی عمل تولید مثل را انجام داده و موجودات ریزی مانند خود را به وجود آورد. مارتینز پس از اطلاع از این موضوع تصمیم گرفت که نوزادان جانور را از آن جدا نماید و چهار سال بعد زمانی که مجددا به سراغ آن رفت، دریافت که هایدرا همچنان زنده است و ظاهر آن نیز با روز اولش هیچ فرقی نکرده.
شاید چهار سال زمان زیادی به نظر نرسد، اما قانون طبیعت این است که هر چه کوچک تر باشید عمرتان نیز کوتاه تر خواهد بود. از همین روست که حشرات کوچک تنها تا چند هفته زنده می مانند و وال های آبی تقریبا تا یک قرن عمر خواهند کرد. با در نظر گرفتن همین مسأله، اینکه یک جانور آبی کوچک بتواند تا 4 سال زنده بماند واقعا عجیب به نظر می آمد.
از همین روی، مارتینز یافته های خود را منتشر کرد و اعلام نمود که این موجود به صورت بالقوه فناناپذیر است. انتشار این اطلاعات اظهار نظرهای متعددی را از سوی مردم به دنبال داشت و برخی با رد این ادعا اظهار داشتند که این موجود نهایتا تنها 6 سال عمر می کند.
همین مسأله مارتینز را بر آن داشت که آزمایشات خود را از سر بگیرد و حالا هشت سال از آن شروع فرایند پایش این موجود می گذرد و وی اعلام کرده که تا ده سال این کار را ادامه خواهد داد و حتی اظهار داشته که در صورت زنده ماندن موجود پس از این دوره، آن را ابدی اعلام خواهد کرد و اگر هم کسی این مسأله را قبول نداشته باشد مشکل خودش است.
مارتینز مجددا تصریح نمود که تصور می کند هایدرا ابدی باشد و این اظهار نظر بدان معنا خواهد بود که احتمالا می توان نمونه هایی از آن را با عمر 10 هزار ساله یافت. استیل در ادامه گفت: نمی دانم که آیا این مسأله امکان پذیر خواهد بود یا خیر، اما این موجود با در نظر داشتن نتایج آزمایشات از پتانسل لازم برای فناناپذیری برخوردار است.
اولین لباس غواصی مانند یك بشكه ی چوبی بود كه دوتا سوراخ داشت و غواص از این سوراخ ها دستهای خود را بیرون می آورد و یك پنجره هم داشت تا غواص بتواند جلوی خود را ببیند.
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: شنبه 29 خرداد 1395 ساعت: 2:49
| " + MessageText + " |
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: شنبه 29 خرداد 1395 ساعت: 2:49
دنیا پر از گل های زیبا است که هر کدام رنگ و طرح منحصر به فردی دارد که طبیعت را زیبا می کند.
اما ما می توانیم با مثلث های کاغذی رنگی گل هایی زیبا درست کنیم که از وجود آن ها لذت ببریم.
وسایل مورد نیاز:
مقوا رنگی
قیچی ساده
قیچی زیگزاگ
چسب
مراحل ساخت:
در ابتدا مقوای رنگی را به شکل مثلث می بریم.
مثلث را به صورت عمودی تا می کنیم.
دو گوشه پایین مثلث را به طرف خط تای مثلث، تا می کنیم.
برای تهیه بخش مرکزی گل، دایره ای را با مقوا می بریم و گلبرگ های گل را از مرکز دایره و در کنار هم شروع به چسباندن می کنیم.
نوار باریکی با مقوا آماده کرده و با استفاده از قیچی زیگزاگ آن را می بریم و شروع به رول کردن نوار می کنیم.
قسمت تهیه شده را با استفاده از چسب در مرکز گلبرگ های می چسبانیم و گل زیبا آماده می شود.
[email protected]
تهیه: فهیمه امرالله
شبکه کودک و نوجوان تبیان
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: شنبه 29 خرداد 1395 ساعت: 2:49
رشته های طولانی جلبکی به نام کلاویا ماکاریننس به رنگ های بنفش، صورتی، قرمز، و اگر هوا زیاد آفتابی نباشد، سبز، که تنها در اینجا رشد می کند، کف رودخانه را فرش کرده و زیر فشار آب به این سو و آن سو می روند. در نواحی عمیق تر نیز گودی های طبیعی، چاه هایی گرد و رنگارنگ به وجود می آورند.
آب این رودخانه رنگارنگ به قدری صاف است که کف آن به راحتی دیده می شود اما گفتنی است که به دلیل ویژگی های منحصر به فرد رودخانه کانو کریستال هیچ گونه ماهی در آن زندگی نمی کند.
بهترین زمان برای مشاهده زیباترین رودخانه جهان، خرداد تا آبان است زیرا در فصل گرما رودخانه رنگارنگ شده و جلوه خاصی را به نمایش می گذارد.
برای رفتن به این رودخانه و مشاهده زیباترین نقاشی طبیعت، باید از طریق هوایی از ویلویسنسیو به ماکارنا رفته و سپس سوار قایق شوید و در نهایت در کوره راه ها پیاده روی کنید.
کانو کریستالس زیباترین رودخانه جهان به شمار می آید؛ چرا که زیبایی آن در هیچ کجای جهان نظیر ندارد.
اولین لباس غواصی مانند یك بشكه ی چوبی بود كه دوتا سوراخ داشت و غواص از این سوراخ ها دستهای خود را بیرون می آورد و یك پنجره هم داشت تا غواص بتواند جلوی خود را ببیند.
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: جمعه 28 خرداد 1395 ساعت: 9:23
با استفاده از مقداری مواد اولیه کاردستی آسان و زیبایی را درست می کنیم. بشقاب با طرح خورشید با کمک چسباندن تکه هایی روی آن.
برای درست کردن کاردستی غذا خوری پرندگن به پاکت شیر ،و مقداری مقوا احتباج داریم . این کاردستی بسیار ساده،زیبا و مفید است.
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: جمعه 28 خرداد 1395 ساعت: 9:23
من غنچه ها را دوست دارم
پروانه ها را دوست دارم

گنجشک کوچک را که دارد شوق پرواز
با آن نگاه مهربانش دوست دارم

من ماه و خورشید درخشان
بر پهنه این آسمان را دوست دارم

من هر گل زیبای خوشبو
روییده در دشت و دمن را دوست دارم

من کهکشان را دوست دارم
رنگین کمان را دوست دارم

دریا و رقص موج جوشان
بر ساحل و بر ماسه ها را دوست دارم

من هر شهاب و هر ستاره
آن ابرهای پاره پاره
رقصان میان آسمان را دوست دارم

دنیای ما زیباست زیبا
من خالق دنیای زیبا
پروردگار مهربان را دوست دارم
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: جمعه 28 خرداد 1395 ساعت: 9:23
رشته های طولانی جلبکی به نام کلاویا ماکاریننس به رنگ های بنفش، صورتی، قرمز، و اگر هوا زیاد آفتابی نباشد، سبز، که تنها در اینجا رشد می کند، کف رودخانه را فرش کرده و زیر فشار آب به این سو و آن سو می روند. در نواحی عمیق تر نیز گودی های طبیعی، چاه هایی گرد و رنگارنگ به وجود می آورند.
آب این رودخانه رنگارنگ به قدری صاف است که کف آن به راحتی دیده می شود اما گفتنی است که به دلیل ویژگی های منحصر به فرد رودخانه کانو کریستال هیچ گونه ماهی در آن زندگی نمی کند.
بهترین زمان برای مشاهده زیباترین رودخانه جهان، خرداد تا آبان است زیرا در فصل گرما رودخانه رنگارنگ شده و جلوه خاصی را به نمایش می گذارد.
برای رفتن به این رودخانه و مشاهده زیباترین نقاشی طبیعت، باید از طریق هوایی از ویلویسنسیو به ماکارنا رفته و سپس سوار قایق شوید و در نهایت در کوره راه ها پیاده روی کنید.
کانو کریستالس زیباترین رودخانه جهان به شمار می آید؛ چرا که زیبایی آن در هیچ کجای جهان نظیر ندارد.
اولین لباس غواصی مانند یك بشكه ی چوبی بود كه دوتا سوراخ داشت و غواص از این سوراخ ها دستهای خود را بیرون می آورد و یك پنجره هم داشت تا غواص بتواند جلوی خود را ببیند.
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: پنجشنبه 27 خرداد 1395 ساعت: 4:15
با استفاده از مقداری مواد اولیه کاردستی آسان و زیبایی را درست می کنیم. بشقاب با طرح خورشید با کمک چسباندن تکه هایی روی آن.
برای درست کردن کاردستی غذا خوری پرندگن به پاکت شیر ،و مقداری مقوا احتباج داریم . این کاردستی بسیار ساده،زیبا و مفید است.
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: پنجشنبه 27 خرداد 1395 ساعت: 4:15
من غنچه ها را دوست دارم
پروانه ها را دوست دارم

گنجشک کوچک را که دارد شوق پرواز
با آن نگاه مهربانش دوست دارم

من ماه و خورشید درخشان
بر پهنه این آسمان را دوست دارم

من هر گل زیبای خوشبو
روییده در دشت و دمن را دوست دارم

من کهکشان را دوست دارم
رنگین کمان را دوست دارم

دریا و رقص موج جوشان
بر ساحل و بر ماسه ها را دوست دارم

من هر شهاب و هر ستاره
آن ابرهای پاره پاره
رقصان میان آسمان را دوست دارم

دنیای ما زیباست زیبا
من خالق دنیای زیبا
پروردگار مهربان را دوست دارم
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: پنجشنبه 27 خرداد 1395 ساعت: 4:15

رویین یکی از روستاهای زیبای شهرستان اسفراین است که به دلیل وجود قابلیت های گردشگری به عنوان یکی از مناطق گردشگری خراسان شمالی معرفی شده است.
این روستا در 27 کیلومتری شمال اسفراین واقع شده و دارای آب و هوای معتدل کوهستانی با زمستان های سرد و پر برف و تابستان معتدل است. آب فراوان، باغ این روستا را پر رونق ساخته بطوری که هیچ فصلی از سال از محصولات باغ بی بهره نبوده است.
از جمله محصولات این روستا سیب، گلابی، گردو، انگور، هلو و زردآلو است.
در این روستا خانه ها به طرز بسیار زیبایی به صورت پلکانی بر روی یکدیگر ساخته شده، به طوری که پشت بام منزل یکی حیاط خانه دیگری است.
کوچه هایی پیچ در پیچ، بافت قدیمی خانه ها و شیب کوچه به کوچه روستا، ارتفاعات بلند، رودخانه های دائمی و درختان چنار کهنسال چهره این روستا را منحصر به فرد ساخته است.
روستای پلکانی رویین اسفراین با توجه به نوع معماری، بافت تاریخی منحصر به فرد، رونق صنایع دستی و آب و هوای خوب آن در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده و به عنوان روستای هدف گردشگری تعیین شده است که قدمت آن به قرون 7 و 8 هجری قمری بازمی گردد.
زبان و گویش مردم این روستا فارسی تاتیی و عمده ترین هنر بانوان آن چادر شب بافی است.
روستای رویین به عنوان دهکده نساجی سنتی از افتخارات اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری خراسان شمالی به شمار می آید.
چادرشب پارچه ای زیبا و رنگارنگ است که زنان محلی به دور کمر می پیچند، شاید در قدیم از آن به عنوان روانداز در شب ها استفاده می نموده اند و به همین دلیل به آن چادرشب گفته اند.
رییس اداره میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری اسفراین می گوید: هم اکنون 350 تا 400 نفر از افراد ساکن در روستای رویین به طور مستقیم به تهیه نخ، رنگ آمیزی و بافت چادر شب و فروش آن اشتغال دارند.
رشته چادرشب بافی یا نساجی سنتی رویین مهر اصالت یونسکو نیز دریافت کرده است.
به گفته محمدی سالانه 120 تا 150 هزار مترمربع چادرشب در این روستا تولید می شود.
رییس اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری اسفراین می افزاید: در سالیان اخیر با فعال شدن دستگاه جدید بافندگی، بافندگان می توانند چادرشب هایی با طرح و رنگ و ابعاد مختلف تولید کنند.
کلاس های آموزشی و ترویجی هم برای ایجاد نوآوری در تولید چادرشب برگزار شده اما تولیدکنندگان به صورت سنتی به کار خود ادامه می دهند.
کیفیت بالای چادر شب روستای رویین سبب شده، این صنعت دستی همواره حضوری پر رنگ در نمایشگاه های استانی، کشوری و بین المللی داشته باشد.
آتشفشان سوراخی در درون زمین است که باعث می شود گازها، سنگ های گداخته در اعماق زمین و خاکستر از آن به بیرون فوران کند. در طی مدتها کوه آتشفشان از این سوراخ ...
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: چهارشنبه 26 خرداد 1395 ساعت: 10:29
تابستونا گرمه هوا آب تنی کن تو این هوا
زیاد توی آفتاب نمون سیاه میشی بچه جون
میوه های خوش مزه تو فصل من می رسه
انگور و هندوانه دارم شلیل و شفتالو دارم
بستنی خوش مزه تو این هوا می چسبه
تیر،مرداد،شهریور هست اسم ماه های من
منبع:سایت مهد پورتال، تهیه:شهرزاد فراهانی
شبکه کودک و نوجوان تبیان
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: چهارشنبه 26 خرداد 1395 ساعت: 10:29
روش تدریس او نیز کتابی نبود، باید یادداشت برمی داشت. در نخستین جلسه گفت: تاریخ ادبیات یعنی تاریخ اندیشه، دانش و هنر. جهانیان به عظمت تمدن و فرهنگ ما، ایرانیان، اذعان دارند، مدیون آن هستند و در برابرش سر تعظیم فرود می آورند. این توجه ویژه، تنها به خاطر ابر قدرت بودن ما در دوران هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان و گسترش قلمرو ما تا اواسط لیبی در غرب و داشتن سواره نظام زره پوش نبوده، بلکه به داشتن مردان فکر و خدمت ما به تمدن بشر است. ما بودیم که کتابخانه ی عمومی، دارالترجمه و دارالتحریر دایر کردیم، دانشگاه ساختیم، رصد خانه تاسیس کردیم برای زبان عربی (صرف و نحو) نوشتیم و غیره ....
آیا می توانید حدس بزنید که در هر بیت حافظ و هر جمله سعدی، چقدر پند و اندرز و حکمت است، ما دانش شیمی و ریاضیات عالی (جبر و مثلثات و اصول لگاریتم) را به وجود آوردیم، فضا شناسی را تکمیل و گردش زمین را محاسبه کردیم. همچنین فلسفه و علم مدیریت را.
بروید اصول مدیریت دولتی را در کتاب خواجه نظام الملک (سیاست نامه) بخوانید. همه این ها در این کتاب آمده است، و تاریخ ادبیات شرح این تالیفات و افکار و به وجود آوردگان آن هاست. این را گفتم که به اهمیت این درس، تاریخ ادبیات ایران، پی ببرید. سال بعد برای روزنامه دیواری مدرسه با استاد باستانی پاریزی مصاحبه کردم. ایشان در این مصاحبه از روش تالیف کتاب های درسی تاریخ که به علل و نتایج هر رویداد توجه نکرده بودند، انتقاد کرده و گفته بود که شرح رویداد ها به تنهایی کافی نیست، بلکه باید علل و نتایج، نتایج رویداد تا به امروز، منعکس شود تا درس دهد و اشتباهات تکرار نشود، برای مثال، اگر هیتلر شرح شکست ناپلئون از لشکرکشی غیر ضرور سال 1812 به روسیه و از دست دادن آن ارتش عظیم فرانسه را به دقت خوانده بود، اشتباه او را تکرار نمی کرد و در تابستان سال 1914 به روسیه حمله نمی برد و از میان نمی رفت.
وی ده ها مثال دیگر زده بود و درس تاریخ را عین حال درس (میهن شناسی) و (جهان شناسی) خوانده بود.
استاد در جایی گفته بودند: (وقتی که به سنی رسیدم که برای راه رفتن نیازمند عصا شدم، به دوستانم در پاریز کرمان سفارش کردم که از چوب درختان آن دیار عصایی برایم بسازند که هر گاه بر آن تکیه می کنم، یادم باشد که از کجا آمده ام و به کجا تعلق دارم.)
در حقیقت، استاد می خواست که اگر هم نیازی به تکیه گاه داشته باشد، به درخت روییده در وطن به خود پناه ببرد و در سایه خاطرات زادگاه خود بیارامد که فرموده اند: حُبُ الوَطَن مِنَ الایمان.
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: سه شنبه 25 خرداد 1395 ساعت: 12:29
بشقاب موزاییکی طرح خورشید
کاردستی بشقاب موزاییکی برای سنین پیش دبستانی، مهد کودک و بزرگتر مناسب است.
روش کار در این کاردستی کلاژ / کولاژ یا همان تکه چسبانی است.
مواد لازم:
بشقاب یک بار مصرف کاغذی
مداد
قیچی
مجله باطله /یا کاغذ رنگی
چسب مایع
ابتدا یک طرح کودکانه و ساده مثل خورشید ، ماه و ستاره یا قلب روی بشقاب بکشید .
در مرحله دوم صفحات رنگی مجله را به صورت مربع های کوچک ببرید.
در این مرحله ساخت این کاردستی با روش کولاژ یا تکه چسبان است . تکه های کوچک بریده شده را با چسب روی طرح خود بچسبانید (با مربع های رنگی طرحتان را رنگ کنید.) سعی کنید قدرت تخیل و خلاقیت کودکان را در این مرحله پرورش بدهید.
یکی از اهداف مهم درست کردن کاردستی تقویت مهارت های دستی کودکان است.
کانال کودک و نوجوان تبیان
منبع:کودک سیتی
تهیه:شهرزاد فراهانی
تصورش را بکن چقدر عالی می شد اگر می توانستی چیزی را با دست هایت بسازی مثل یک جا مدادی یا جعبه وسایل شخصی ...
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: سه شنبه 25 خرداد 1395 ساعت: 12:29
یکی بود یکی نبود یك خانه عروسكی بسیار زیبایی در کنار شومینه اتاق قرار داشت .دیوارهای آن قرمز و پنجره هایش سفید بود . آن خانه پرده های توری واقعی داشت. هم چنین یك درب در جلو خانه و یك دودكش هم روی سقفش دیده می شد.
آن ها را نمی شد از بشقاب ها جدا كرد ولی بی نهایت زیبا بودند. یك روز صبح سارا و سیمین برای گردش با كالسكه عروسكی شان بیرون رفتند. هیچ كس در اتاق كودك نبود و همه جا سكوت بود . یكدفعه صدای حركت آرام چیزی به گوش رسید . صدای خراشیدگی از گوشه نزدیك شومینه می آمدجائی كه سوراخی در زیر قرنیز وجود داشت .
دو موش از پله ها بالا رفتند و چشمشان به اتاق غذاخوری افتاد . غذاهای مورد علاقه موش ها روی میز چیده شده بود . قاشق ، چاقو و چنگال هم روی میز بود و دو صندلی عروسكی هم كنار میز قرار داشت . همه چیز فراهم بود. آقا موشه خواست تكه ای از ران خوش آب و رنگ را با چاقو ببرد. اما نتوانست چاقو را كنترل كند و دستش را زخمی كرد.
خانم موشه گفت:فكر كنم به اندازه كافی پخته نشده و سفت است باید بیشتر تلاش كنی. خانم موشه روی صندلی اش ایستاد و سعی كرد با چاقوی دیگری آنرا خرد كند اما نتوانست و گفت : این خیلی سفت است تكه ران با یك فشار از بشقاب جدا شد و قل خورد و زیر میز افتاد. آقا موشه گفت : آن را ول كن و یك تكه ماهی به من بده .
خانم موشه سعی كرد تا با آن قاشق حلبی تكه ای از ماهی را جدا كند ولی ماهی به ظرفش چسبیده بود. همانطور كه ماهی به بشقاب چسبیده بود آنرا در آشپزخانه روی آتش قرار دادند ولی آن نپخت . آقا موشه خیلی عصبانی شد. تكه ران را وسط اتاق گذاشت و با خاك انداز به آن كوبید. بنگ، بنگ، و آن را تكه تكه كرد. تكه های ران به اطراف پرت شدند ولی هیچ چیزی داخل آن نبود. موش ها خیلی خشمگین و ناامید شدند. آن ها پودینگ، میگوها، گلابی ها و پرتقال ها را هم شكستند.
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: سه شنبه 25 خرداد 1395 ساعت: 12:29

یک سیب را کندم
کرمی در آن رقصید

از دیدن آن کرم
دندان من ترسید

آن را به بز دادم
بز سیب را لیسید

هی گاز زد، مچ مچ
مع مع کنان خندید
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: دوشنبه 24 خرداد 1395 ساعت: 7:06

یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود،سال ها پیش در جنگل بزرگ و سرسبز، روی بالاترین شاخه بزرگ ترین و بلندترین درخت، یک گنجشک زندگی می کرد.
گنجشک قصه ما؛ روزی تصمیم گرفت که برای دیدن دوستش به خانه او برود. صبح زود به راه افتاد. از جاهای زیادی عبور کرد. اما گنجشک کوچک یک مشکل داشت؛ و آن هم این بود که فراموش کار بود او در راه متوجه شد که خانه دوستش را فراموش کرده کرده است او از بالای رودی عبور کرد که آن جا یک قو در حال آب تنی بود.
او از قو آدرس خانه دوستش را پرسید اما قو نمی دانست و رفت و رفت تا به یک روستا رسید خیلی خسته شده بود روی پشت بام خانه ای نشست تا استراحت کند،تصمیم گرفت به خانه خودش برگردد. ولی او آنقدر فاصله اش از خانه زیاد شده بود که راه خانه خودش را هم فراموش کرده بود. احساس کرد یک نفربه طرف او می آید. ترسید و به آسمان پرید. از بالا دید دختر بچه ای با یک مشت دانه به طرف او می آید. دخترک به او گفت: « چی شده گنجشک کوچولو؟ » از من نترس. من می خواهم با تو دوست شوم برایت غذا آورده ام. گنجشک گفت: « یعنی تو نمی خواهی مرا در قفس زندانی کنی ؟ » دخترک گفت: « معلوم است که نمی خواهم! » گنجشک گفت: « من راه خانه ام را گم کرده ام. دخترک گفت: من به تو کمک می کنم تا راه خانه ات را پیدا کنی

سپس از گنجشک پرسید: « آیا یادت می آید که خانه ات کجابود» گنجشک جواب داد: در جنگل بزرگ روی درختی بسیار بزرگ دخترک گفت: « با من به جنگل بیا من به تو کمک می کنم تا آن درخت را پیدا کنی. دخترک و گنجشک کوچولو باهم وارد جنگل بزرگ شدند. بعد از ساعت ها تلاش و جست و جو دخترک توانست خانه گنجشک کوچولو را پیدا کند. گنجشک کوچولو پرواز کرد و روی بالاترین شاخه رفت و نشست و به دختر کوچولو قول داد که از این به بعد، حواسش را بیشتر جمع کند تا دیگرگم نشود.

در آن كوه بزرگ خانه كوچك مك بامبل قرار داشت. او به تنهایی در خانه خیلی كوچكی در میانه راه بالائی كوه بن مكدیو در اسكاتلند زندگی می كرد. ...
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: دوشنبه 24 خرداد 1395 ساعت: 7:06

این مطلب را ایرج مومنی زاد، آموزگار مدرسه راهنمایی نمونه دولتی دیّر، برای آشنا کردن کودکان با راه های ساده حفاظت از محیط زیست و بازیافت نوشته است:
بچه ها، می دانید که با وجود برنامه های گوناگون درباره حفظ و نگهداری از محیط زیست مان، بایدها و نبایدها و تعهدهایی در این زمینه، هنوز اتفاقات بدی برای محیط زیست مان می افتد. گویی به نظر می رسد که بزرگسالان فقط حرف می زنند و کاری صورت نمی دهند. سیاره ما زمین اکنون بیشتر به کمک تان نیاز دارد.
شما می توانید برای داشتن محیط زیست بهتر، کارهای بسیاری انجام دهید. در کمک به حفظ و نگهداری از منابع، طبیعت و فضایی که در آینده می بایست در آن نفس بکشید، بهتر است محیط زیست را دوست بدارید. اما چگونه؟
شما می توانید دوستدار محیط زیست باشید، اگر:
از این که نشان دهید دوستدار محیط زیست هستید، نترسید.
برخی از مردم ممکن است از سر ناآگاهی و نداشتن درک درست از کارهای خوب تان پیرامون محیط زیست، شما را مسخره کنند. در این مواقع، جدی، اما مودبانه، به آن ها بگویید که ما بچه ها به سیاره مان زمین اهمیت داده و خواستار محیط زیستی امن و سالم برای زیستن هستیم.
به برنامه های زیست محیطی و بنیادهای نیکوکاری هدیه دهید.
پولی هر چند اندک برای کمک به برنامه های زیست محیطی و بنیادهای نیکوکاری (امور خیریه هدیه) کنید. فقر یکی از مهم ترین عوامل مشکلات زیست محیطی است. با کمک به بهتر شدن زندگی مردم فقیر، شما به حفظ و نگهداری محیط زیست کمک می کنید. برای نمونه، کمک به یک بنیاد نیکوکاری که هدفش تشویق مردم فقیر به داشتن باغچه هایی بدون مواد شیمیایی برای تامین مواد غذایی خود است، می تواند به تامین غذای سالم و محیط زیست پاک کمک کند.
لوازم خانگی برقی را خاموش کنید.
اگر به لوازم برقی نیازی ندارید آن ها را خاموش کرده و یا دو شاخه را از برق بکشید.
بازیافت کنید.
به چیزهایی که می توان دوباره از آن ها استفاده کرد، توجه کنید؛ اشیائی مثل بطری ها، جعبه ها و قوطی ها. با دقت به آن ها، می توان متوجه شد که از چه چیزهایی می توان دوباره استفاده کرد و کدام یک این کاربرد را ندارند.
در مصرف آب صرفه جویی کنید.
با به کاربردن دوش ها و شیرهای ظرف شویی و روشویی مناسب می توان در مصرف آب صرفه جویی کرد. از پدر و مادر خود بخواهید تا دوش ها و شیرهای کهنه را که چکه می کنند تعویض کنند.
زباله تولید نکنید.
به جای تولید زباله، بهتر است چیزهایی را که می توانید دوباره از آن ها استفاده کنید، دور نریزید. زباله چیز ناخوشایندی است و سبب تجمع حشرات و جانوران موذی خانگی می شود.
درخت بکارید.
گونه های گیاهان بومی - گیاهان منطقه خود و دیگر گیاهانی که منبع تغذیه و پوشش برای محل زندگی حیوانات منطقه تان است، بکارید. از پدر و مادرتان بخواهید به جای چمن، گیاهان بومی و یا گونه هایی که به آب کمتری نیاز دارند، بکارند.
در برنامه های زیست محیطی مربوط به انرژی در مدرسه فعال باشید.
از مدرسه تان بخواهید برنامه هایی درباره استفاده بهینه از آب و دیگر انرژی ها و روش های درست زندگی اجرا کند.
به سایت های اینترنتی مناسب برای آگاهی و پیشنهادهای دیگران درباره محیط زیست مراجعه کنید.
شاید شما فکر کنید، تنها گروه محدودی نگران سیاره مان ٓزمین ٓهستند،اما این فکر اشتباه است. اینترنت را که بگردید می بینید که آدم های بسیاری از محیط زیست، حفظ و نگهداری آن می نویسند، اما به یاد داشته باشید که به دقت و با کمک پدر و مادرتان در اینترنت جست و جو کنید.
ترس درباره امنیتمان یک واقعیت است اما با دانستن راهکارهایی می توانیم با توجهات ناخوشایند افراد غریبه مقابله کنیم. این کار به ما آرامش خاطر می دهد.
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت: 9:48
بچه گربه ای دیشب
توی کوچه ی ما بود
مانده بود در باران
خیس خیس و تنها بود
گربه با میو... هایش
از خدا تشکر کرد
زیر سقف آن خانه
خواب رفت و خر خر کرد
کانال کودک و نوجوان تبیان
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت: 9:48
تافی، ببر کوچولویی بود که داشت بین شاخ و برگ درخت ها بازی می کرد. این ور می دوید، اون ور می دوید و از روی این درخت به اون درخت دنبال شاپرک ها می کرد. یك هو یک باد تند آمد و درخت ها را تکان داد. تافی محکم شاخه یک درخت را گرفت. اما باد آمد، از روی تافی رد شد و راه های او را با خودش برد. تافی کوچولو دنبال باد دوید و صدا زد: «وایسا، من راه هام رو لازم دارم.» اما باد دور شد و تافی به آن نرسید.
تافی بدون راه های سیاهش خجالت می کشید توی جنگل راه برود. اول فکر کرد برود پشت شاخ و برگ درخت ها تا راه راه به نظر برسد و معلوم نشود راه هایش گم شده. اما کمی بعد دید با ایستادن پشت درخت ها حوصله اش سر می رود. به همین خاطر تصمیم گرفت برود، باد را پیدا کند و راه هایش را پس بگیرد. تافی که نمی دانست باید کجا دنبال باد بگردد، فکر کرد برود پیش درخت بزرگ جنگل که همه چیز را می دانست و از او آدرس خانه باد را بپرسد.
تافی از تپه بلند جنگل بالا رفت تا رسید به درخت بزرگ. درخت تا تافی را دید به او گفت: «تافی کوچولو، راه های خوشگلت کو؟» تافی نفس نفس زنان به درخت گفت: «باد بدجنس اومد و راه هام رو برد.» درخت گفت: «باد که بدجنس نیست. هر روز میاد، من و تمیز می کنه، برگ های خشک رو از روی شاخه هام برمی داره و می بره تا همیشه سبز و تازه تو می دونی.»
تافی گفت: «ولی راه های من و برداشت و رفت. می خوام اون ها رو ازش پس بگیرم. تو می دونی خونه باد خونه کجاست؟» درخت گفت: «باد که خونه نداره. به همه جا سر می کشه. حالا هم رفته پیش گندم زار. اگه تند بدوی بهش می رسی.» تافی کوچولو از درخت خداحافظی کرد و با سرعت به سمت گندم زار دوید.
تافی رسید به گندم زار. گندم زار تا تافی را دید، به او گفت: «تافی کوچولو، راه های خوشگلت کو؟» تافی نفس نفس زنان به به او گفت:باد بدجنس اومد و راه هام و برد. گندم زار گفت: «باد که بدجنس نیست. هر روز میاد من و ناز می کنه تا گندم ها موج بزنن و قشنگ بشن.» تافی گفت: «ولی راه های من و برداشت و رفت. می خوام اونا رو ازش پس بگیرم. تو می دونی باد کجاست؟ گندمزار گفت: «رفته پیش ابر. اگه تند بدوی بهش می رسی.» تافی کوچولو خداحافظی کرد و به سمت کوه دوید که ابر بالای اون نشسته بود. .
تافی از کوه بالا رفت تا رسید به ابر. ابر تا تافی را دید به او گفت: «تافی کوچولو، راه های خوشگلت کو؟» تافی نفس نفس زنان به او گفت: «باد بدجنس اومد و راه هام رو برد.» ابر گفت: «باد که بدجنس نیست. هر روز میاد من و این ور و اون ور می بره تا به زمین های خشک بارون برسونم.» تافی گفت: «ولی راه های من و برداشت و رفت. می خوام اونا رو ازش » پس بگیرم .تو می دونی باد کجاست؟ ابر گفت: «رفته به سمت ساحل. اگه تند بدوی بهش می رسی.» تافی کوچولو خداحافظی کرد و به سمت ساحل دوید.
تافی رسید به ساحل. ساحل تا تافی را دید به او گفت: «تافی کوچولو، راه های خوشگلت کو؟» تافی نفس نفس زنان به او گفت: «باد بدجنس اومد و راه هام رو برد.» ساحل گفت: «باد که بدجنس نیست. هر روز میاد من و تمیز می کنه، بعد می ره دریا و برمی گرده. اگه اینجا منتظرش بمونی می تونی باهاش حرف بزنی.» تافی کوچولو توی ساحل منتظر باد نشست.
کمی که گذشت، چیز خنکی به صورتش خورد. تافی از جا پرید و گفت: «باد بدجنس. راه های من و کجا بردی؟» باد گفت: «وای، معذرت می خوام. اون نوارهای سیاه براق راه های تو بود؟» تافی گفت بله. باد گفت: «من همه چیزهایی رو که توی روز جمع می کنم می برم توی جزیره وسط دریا می گذارم. راه های تو هم الان اون جاست. سوار قایق شو و برو به جزیره، راه هات رو بردار.»
تافی کوچولو سوار قایق شد. بادبان ها را هم بالا کشید اما قایق از جایش تکان نمی خورد. تافی با ناراحتی به ساحل گفت: «قایق راه نمی افته. حالا چیکار کنم؟» ساحل گفت: «بدون باد که قایق نمی تونه حرکت کنه.» بعد رو کرد به باد و گفت: «باد مهربون. تافی راه هاش رو لازم داره. بهش کمک می کنی بره جزیره و پیداشون کنه؟» باد چرخی زد و به بادبان ها وزید. قایق راه افتاد و رفت به سمت جزیره. مدتی بعد ساحل ،قایق و باد و تافی را دید که با هم دارند به سمتش می آیند.
راه های تافی سر جایش بود و داشت می خندید. وقتی به ساحل رسیدند، باد چرخی دور تافی زد و گفت: «از این به بعد راه هات رو سفت بگیر، ببر کوچولو. من باید برم که خیلی کار دارم.» بعد هوی بلندی کشید، از ساحل و تافی خداحافظی کرد ورفت. تافی به ساحل گفت: « باد اصلا بدجنس نبو راه های منو برام پیدا کرد و با هم دوست شدیم. حالا هم باید برم و به ابر و گندمزار و درخت بگم که باد چقدر مهربونه.
منبع:برترین ها
تهیه:شهرزاد فراهانی
شبکه کودک و نوجوان تبیان
روزی از روزها پسری بود که اصلاً اعتماد به نفس نداشت و همیشه به خاطر نداشتن اعتماد به نفس کارهایش را درست انجام نمی داد. ...
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: پنجشنبه 20 خرداد 1395 ساعت: 9:48

سازنده این لباس، شخصی به نام جان لت بریج بودکه در سال 1912برای اولین بار از سوی " هلدن " بایکوت" و "گیبون دامانت" در نیروی دریایی آمریکا در لباس های جدید غواصی به مرحله آزمایش درآمد .
ریشه اصلی آشنایی با غواصی در نیاز بشر به رهبری نظامی،خدمات زیرآبی، تجارت زیرآبی و گسترش دروازه های دانش از طریق جستجو و کشف اسرار نهفته است. هیچ کس به درستی نمی داند چه وقت بشر پی برد که می تواند با حبس نفس در سینه برای مدتی زیرآب باقی بماند ولی زمانی که غواصی به عنوان یک حرفه مورد استفاده قرار گرفت به بیش از ٥٠٠٠سال پیش باز می گردد.
نوشته های تاریخی نشان می دهند که الکساندرکبیر در لنگرگاه شهر تایر لبنان کنونی که در سال ٣٢٢ قبل از میلاد در محاصره او بود نه تنها غواصانی را برای از بین بردن موانع دشمن در این لنگرگاه به زیرآب فرستاد بلکه خودش نیز برای نظارت به پیشرفت کار آن ها به زیر آب رفت .
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: سه شنبه 18 خرداد 1395 ساعت: 20:03
یکی بود یکی نبود، کرم کوچولوی قصه ما با پدرو مادرش در باغچه کوچولوی حیاط خانه ای زندگی می کرد.
کرم کوچولو دوستان زیادی داشت که هرروز باهم در این باغچه زیبا بازی می کردند. کرم کوچولو قصه ما خیلی بچه خوبی بود اما خودش همیشه فکر می کرد که نمی تواند کارهای بزرگ را درست انجام دهد او همیشه نگران بود که اگر اتفاق بدی بیفتد او توانایی هیچ کاری را ندارد.
او همیشه دوست داشت خیلی شجاع باشد و همیشه در رویا هایش خودش را خیلی قوی می دید ولی در واقعیت این طور نبود!
کرم کوچولوی قصه ما هر وقت تنها می شد با خودش فکر می کرد که ای کاش بتواند شجاع باشد ولی نمی توانست این شجاعت را نشان بدهد.
گاهی که با دوستانش دور هم جمع می شدند واز کارهایی که می توانستند انجام دهند تعریف می کردند، کرم کوچولو چون با خودش فکر می کرد نمی تواند کاری را درست انجام دهد ساکت می ماند ودوستانش همیشه فکر می کردند که او یا خجالتی است یا ترسو و این باعث می شد کرم کوچولو غصه بخورد.
یک شب کرم کوچولو قصه ما با غصه این که او هرگز نمی تواند کار بزرگی را درست انجام دهد به خواب رفت ولی از شدت ناراحتی از خواب پرید ودید که مادرش در کنار اونشسته وبه آرامی اورا نوازش می کند. مادرش علت پریشانی اش را پرسید و کرم کوچولو هم به او توضیح داد که خیلی دوست دارد بتواند کارهای بزرگی را خودش به تنهایی انجام دهد ولی نمی تواند واین باعث شده تا دوستانش کمی به او بخندند...
مادر ش به او گفت: «عزیزم، اتفاقا تو توانایی هایی داری که شاید دیگران نداشته باشند و با استفاده از این توانایی ها می توانی کارهایی انجام بدهی که خیلی بزرگ ومفید باشند، مثلا این خیلی خوب است که تو در مورد مشکلی که احساس می کنی وجود دارد فکر می کنی و دوست داری آن را حل کنی.»
کرمولک کمی در تخت خوابش این طرف و آن طرف کرد و فکر کرد تا این که فکری به خاطرش رسید. او به یاد آورد که پدرش همیشه می گوید با تمرین کردن کارهای سخت راحت می شود! پس لبخندی زد و باآرامش به خواب رفت. از فردای آن روز کرم کوچولو در وقت تنهایی به جای این که به این فکر کند که هرگز کاری را درست انجام نمی دهد، تمرین می کرد تا بتواند از توانایی هایش استفاده کند. ورزش می کرد، به مادرش کمک می کرد، کارهایش را با دقت و به تنهایی انجام می داد.
کم کم دیگر آن احساس بد را نداشت و می توانست باور کند که می تواند، تا این که در یک روز بارانی یک چاله کوچک آب در باغچه جمع شده بود. بعد از باران بچه ها به دیدن رنگین کمان آمدند و خواستند کمی بازی کنند که یک دفعه موش کوچولو یکی از دوستان کرم کوچولو که همیشه تند تر از همه حرکت می کرد، افتاد داخل چاله. كرم همه اش تکان می خورد چون نمی توانست از آن بیرون بیاید. همه جا گلی ولیز بود و همه بچه ها ترسیده بودند. در همین حال بود که کرم کوچولو فکری به ذهنش رسید و سریع رفت یک شاخه کوچک ونازک چوب پیدا کرد وبا شجاعت به چاله نزدیک شد واز دوستش خواست تا شاخه را بگیرد وآرام آرام بیرون بیاید. بعد از این که کرمولک دوستش را از چاله بیرون آورد تمام دوستانش برایش هورا کشیدند و همه به او می گفتند: «کرمولک قهرمان!»
کرم کوچولو خیلی خوشحال بود که توانسته بود کار بزرگی را به درستی انجام دهد و به یاد تصمیم مهمی که آن شب گرفته بود افتاد که باید تمرین کند تا از توانایی هایش درست استفاده کند. پس زودی به خانه رفت و ماجرا را به مادرش گفت، مادرش او را بوسید و به او آفرین گفت، چون کرم کوچولو فکر خیلی خوبی کرده بود وتوانسته بود مشکلش را حل کند. پس او حالا هم توانایی خوب فکر کردن را داشت و هم کمک کردن به دوستانش. کرمولک کوچولو آن شب خواب خوشی کرد.
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: سه شنبه 18 خرداد 1395 ساعت: 20:03
چین یکی از آن کشورهایی است که پل و پیاده روهای شیشه ای معلق زیادی دارد اما گویا آن ها به اندازه کافی هیجان انگیز نبوده اند که باعث شده معماران چینی پل معلق و شیشه ای دیگری را افتتاح کنند که هرکسی جرات رفتن روی آن را نداشته باشد.
این پل درست بر لبه صخره و در فاصله ۳۳ متری از آن و ۳۹۶ متری از سطح زمین ساخته شده که حدود ۱۱ متر از پل معلق «Grand Canyon» در آمریکا بلندتر است.
اگر چه این پل بسیار ترسناک است اما امنیت کافی را دارد. این پل از تیتانیوم، فولاد و شیشه های ضد گلوله ساخته شده است.
کانال کودک و نوجوان تبیان
[email protected]
منبع: سایت برترین ها
تهیه: شهرزاد فراهانی
شبکه کودک و نوجوان تبیان
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت: 4:37
واسه پرنده ها کمی گندم میاره
می پاشه توی حیاط گندم ها با خُرده نون
حیوونارو دوست داره ننه جون مهربون
همه گنجشکا میان می خورن آب و دونه
میکنن شکرخدا ننه جون خوب می دونه
منبع: ترانه های کودکان
تهیه: شهرزاد فراهانی
شبکه کودک و نوجوان تبیان
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت: 4:37
تهیه:شهرزاد فراهانی
شبکه کودک و نوجوان تبیان
در آن كوه بزرگ خانه كوچك مك بامبل قرار داشت. او به تنهایی در خانه خیلی كوچكی در میانه راه بالائی كوه بن مكدیو در اسكاتلند زندگی می كرد. ...
برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: دوشنبه 17 خرداد 1395 ساعت: 4:37